...چشم هایش
...بهانه ای برای نفس کشیدن
دلم برای دستمال کاغذی های خانه مان می سوزد؛
هرشب به جای آرام گرفتن و خوابیدن...
در اشک های من غرق می شوند......!!!
نظرات شما عزیزان:
سلام ممنون از نظری که دادی حال کردم باهاش منم لینکت کردم
پاسخ:مرسی! تو واقعا و بدور از هیچ اغراقی وبلاگ خیلی خیییییییلیییییییییییی فشنگ و منحصر به فردی دار به نظر من! من این چیزا رو نمیخوام "هیچوقت" از دست بدم!
پاسخ:مرسی! تو واقعا و بدور از هیچ اغراقی وبلاگ خیلی خیییییییلیییییییییییی فشنگ و منحصر به فردی دار به نظر من! من این چیزا رو نمیخوام "هیچوقت" از دست بدم!
بابا من دستمال کاغذی نداشتم همش متکام خیس بود
تازه مُفمم با پتوم میگرفتم
.gif)
نوشته شده در جمعه 17 آذر 1391برچسب:, ساعت
1:53 PM توسط melOdy| 2 نظر |
Power By:
LoxBlog.Com |